محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2235

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در روايت ديگر هست كه آن وقت سى سال داشتم . گويد : آنگاه اعتراضات ديگر كردند كه جواب گفتن نيارست و بدان معترف شد و گفت : « از خدا آمرزش مىخواهم و به پيشگاه او توبه مىبرم » گويد : آنگاه به جمع گفت : « چه مىخواهيد ؟ » نضر گويد : « از او پيمان گرفتند و شرطى نهادند گويد : عثمان از آنها قول گرفت كه مادام كه به شرط آنها عمل مىكند مخالفت نكنند و از همآهنگى جماعت مسلمانان بيرون نشوند آنگاه عثمان گفت : « چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « مىخواهيم كه مردم مدينه مقررى نگيرند كه اين مال از آن كسانى است كه بر سر آن جنگيده‌اند و از آن پيرانى است كه ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بوده‌اند . » گويد : بدين خشنود شدند و با وى سوى مدينه آمدند . گويد : عثمان به سخن ايستاد و گفت : « هيچ گروه فرستاده اى براى لغزشهاى من بهتر از اين گروه نبود . » در روايت ديگر هست كه گفت : « بىجهت از اين فرستادگان مصر بيمناك بودم . هر كه زراعت دارد سوى زراعت خود رود و هر كه گوسفند دارد به شير دوشى رود ، بدانيد كه مالى به نزد ما نداريد . اين مال از آن كسانى است كه بر سر آن جنگيده‌اند و از آن اين پيران است كه ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بوده‌اند . » گويد : مردم خشمگين شدند و گفتند : « اين حيلهء بنى اميه است . » گويد : آنگاه فرستادگان مصر خشنود برفتند و در راه سوارى را ديدند كه به راه آنها ميآمد و از آنها جدا مىشد ، سپس باز مىآمد و آنها را متوجه خويش مىكرد . گفتند : « كار تو چيست ؟ گويى به كارى مىروى قضيه تو چيست ؟ »